61 - 70 - «روزی تو خواهی آمد.»
u 61 - 70 - «روزی تو خواهی آمد.»

آنکه در جستجوی دانش بیرون رود در راه خداست، تا آنگاه که برگردد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

جمعه 14 تیر 1387

 RSS 

«اوّل دفتر»

«پارسی بلاگ»

«مکاتبه با من»

«درباره من»

کل بازدیدها : 25097

بازدیدهای دیروز :11

vموضوعات وبلاگ

مذهب
نبوت و امامت
دوران غیبت
ظهور و علائم آن
دشواری دین‏داری
ادبیات متعهد
ادبیات شیعی

vلوگوی وبلاگ

61 - 70 - «روزی تو خواهی آمد.»

vاشتراک

نام:

ایمیل:

 

vوبلاگ دوستان

















و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء
سید مهدی شجاعی
فکر نکن روشنفکری
انجمن تفکر مبانی
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
تا بینهایت
مرگ را تجربه کنید
این همینه ...همین ... نه بیشتر نه کمتر
همسفر مهتاب
آخوندها از مریخ نیامده اند!!!
پرنده ای هست ....
آزادی بدون تباهی
این است روزگار من !
بزم شبانه
پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)
بوی سیب
بازی بزرگان
کشکول من
احساس با تو بودن
همسفر عشق
دایرکتوری وبلاگ‏های قرآنی
کوثر
در همه حال بگو سپاس
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...

vآنچه گذشت

1 - 10 [10]
11 - 20 [10]
21 - 30 [10]
31 - 40 [10]
41 - 50 [10]
51 - 60 [10]
61 - 70 [10]

vآوا

vجستجو در وبلاگ

! + «یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً!»

شنبه 6/5/1386 10:50 صبح


عبایة بن ربعی از ابن عباس پرسید: چرا پیامبر-صلی الله علیه و آله- علی-علیه السّلام- را «أباتراب» لقب داد؟
پاسخ داد: زیرا او صاحب زمین است و پس از پیامبر حجّت خداست بر اهل آن و بقای زمین و آرامش آن به واسطه اوست. به درستی که از پیامبر-صلّی الله علیه و آله- شنیدم:


«هنگامی که در روز قیامت کافر می‌بیند آنچه را که خداوند از ثواب و قرب و کرامت برای شیعه علی مهیّا فرموده، ‌می‌گوید: «یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً!» (نبأ : 40)» -یعنی ای کاش از شیعیان علی بودم.-


علل الشّرایع، ج1 ص157


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + جانم فدای تو

چهارشنبه 8/1/1386 2:8 صبح


کاش می‏دانستم دوری‏ات تا کجا سر کشیده است؟
کاش می‏دانستم که تو در کجا اقامت نمودی و کدام زمین و خاک تو را در برگرفته است؟


گران است بر من که خلق را ببینم و تو دیده نشوی ، نه آوازی و نه رازی از تو به گوشم نرسد.
گران است بر من که بلاها تو را احاطه کند و من سالم باشم.
گران است بر من که من بر تو بگریم و خلق از تو، دست کشیده باشند. گران است بر من که بر تو جاری گردد آنچه بر مردم جاری می‏شود.


جانم فدای تو غایبی که از ما کناره نداری!
جانم فدای تو دور شده ای که از ما دوری نگرفتی!
جانم فدای تو که آرزوی هر مشتاق آرزومندی از مرد و زن که تو را یاد آورند و ناله کنند!
جانم به فدای تو که نیمه شرافتی که همتای دیگری ندارد!


آیا معینی هست که طولانی کنم با او گریه و ناله را؟
آیا دیده ای مبتلا به خار شده است که چشم من با او شریک گردد؟
آیا به سوی تو راهی هست ای پسر احمد ! که به حضور جنابت مشرف شوند؟
آیا می‏شود که گرداگردت باشیم و تو بر مردم امامت کنی و زمین را از عدالت پر کنی؟


کی وارد می شویم بر چشمه سارهای سیراب کننده که سیراب شویم؟
کی سیراب می‏شویم از آب گوارای تو که تشنگی به طول انجامید؟
کی صبح و شام به خدمتت خواهیم رسید؟
کی تو ما را می‏بینی و ما تو را و حال آنکه لوای ظفر و نصر تو بر افراشته شده باشد؟


« فرازی از دعای ندبه » - برداشت ازنجم الثاقب



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + «سوگواری فاطمه-س-»

یکشنبه 27/12/1385 12:13 عصر


فاطمه زهرا-سلام الله علیها-:   «صُبَّت عَـلَیَّ مَصائبٌ لَو أنَّـهـا          صُبَّت عَلی الأیّام صِرنَ لَیالیا»


«مصیبتهایی بر من فرو ریخته که اگر بر روزها می‌ریخت همچون شبها تیره و تار می‌شدند.»


بعد از رحلت پیامبر اعظم-صلّی الله علیه و آله-، فاطمه-سلام الله علیها- تا هفت روز در خانه ماند، چون روز هشتم فرا رسید برای زیارت قبر پدر خارج شد، در حالی که گریان و نالان بود، دامنش بر زمین کشیده می‌شد و در پایش می‌پیچید و از شدت گریه و ریزش مداوم اشک چیزی را نمی‌دید، تا آن که به قبر شریف نزدیک شد و از حال رفت. آنگاه زنان به سویش شتافتند و بر صورتش آب پاشیدند تا به هوش آمد و فرمود:
«رَفعَت قوّتی و خاننی جلدی و شمَتَ بی عَدُوّی والکَمَدُ قاتِلی... .»
«نا‌توان و بی‌تاب شدم ، دشمنم شاد گشت و اندوه مرا می‌کُشد. پدر جان! واله و تنها و حیران و بی‌کس ماندم، صدایم گرفت، کمرم شکست و زندگانیم تیره و تار گشت؛ پدر جان! پس از تو انیسی در وحشت نمی‌یابم و کسی که از گریه آرامم کند.»
سپس صدا زد: پدر جان!


«إنَّ حُزنی عَلَیکَ حُزنٌ جدید          وَ فُـؤادی وَاللهِ صَبٌّ عَنـیـد
        کـلُّ یَومٍ یَزیدُ فیهِ شُجونی          و اکتیابی عَلَیکَ لَیسَ یَبیـد...»


«غم من در مصیبت تو همیشه تازه است و به خدا سوگند دلم می‌سوزد.
اندوه من هر روز بیشتر می‌شود و بدحالی و شکستگیم پایانی ندارد.
... کدام اشک است که در فراق تو روان نباشد و کدام اندوه بعد از تو همیشگی نیست؟!
کدام مژگان است که بعد از تو سرمه خواب به او برسد؟!
پدر جان! چه خطبه‌های عظیمی ‌ایراد نمودی! و این مصیبت کمی نیست،
که پس از تو منبرت در وحشت و محرابت خالی از مناجاتِ توست،
ولی قبرت از این که تو را در بر گرفته شاد است؛ آه! بر روزگار من در مصیبتت تا دمی که نزد تو آیم.»
سپس آه کشید و به شدت نالید آن سان که نزدیک بود جانش از بدن خارج شود؛ پس فرمود:


«قـَلَّ صَـبری و بـانَ عَنّی عَزائی          بَـعـدَ فـَقـدی لـِخـاتـَم الأنبـیـاء
       عَینُ یا عَینُ! اسکُب الدَمعَ سَحّاً          وَیـکِ لاتَبـخَلی بفـَیض الـدِّمـاء...»


صبرم کم آمد و آثار اندوهم نمایان شد، پس از آنکه خاتم الانبیاء را از دست دادم.
ای چشم! ای چشم! پی در پی اشک بریز، وای بر تو! از این که خون گریه کنی کوتاهی نکن.
ای پیامبر خدا! ای برگزیده پروردگار! و ای پناه یتیمان و نا‌توانان!
وای! اگر منبری را که بر آن می‌نشستی نظاره کنی، که پس از نور تاریکی بر آن نشسته است.
خدای من! مرگم را به زودی برسان، مولای من!زندگی تیره و تار شده است.


بیت الأحزان، ص164


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + «سیّدی! ...»

جمعه 27/11/1385 3:57 صبح


از سدیر صیرفی نقل شده است که:
من، مفضل بن عمرو، ابو بصیر و ابان بن تغلب به محضر مولایمان امام صادق-علیه السّلام- مشرّف شدیم و آن بزرگوار را در حالی مشاهده کردیم که بر خاک نشسته بود... و همچون کسی که حیران مصیبت فرزند است و داغ بر جگر دارد، اندوه از چهره‌اش نمایان و رخسارش دگرگون و چشمانش از اشک پر بود، و می‌فرمود:


«سَیِّدی! غَیبَتُکَ نَفَت رُقادی، وَ ضَیَّقَت عَلَیَّ مِهادی، وَ ابتَزّت مِنّی راحَةَ فُؤادی.
سَیِّدی! غَیبَتُکَ أوصَلَت مُصابی بفَجائِع الأبَدِ وَ فَقدُ الواحِدِ بَعدَ الواحِدِ یَفنی الجَمعَ و العَدَدَ، فما أحِسُّ بدَمعَةٍ تَرقی مِن عَینی و أنینٍ یَفتُرُِ مِن صَدری عَن دَوارِج الرَّزایا و سَوالِفِ البَلایا إلّا مُثِّلَ بعَینی عَن غَوابرَ أعظَمُها وَ أفظَعُها وَ بَواقیَ أشَدُّها و أنکَرُها وَ نَوائِبَ مَخلوطَةٍ بغَضَبکَ وَ نَوازلَ مَعجونَةٍ بسَخَطِکَ.»


آقای من! غیبت تو خوابم را ربوده و زمین را بر من تنگ نموده و راحتی را از دلم گرفته است.
آقای من! غیبت تو مصیبتهایم را با فاجعه‌های ابدی پیوند زده است، و گمراهی یکی پس از دیگری، اجتماع و افراد را به نابودی می‌کشاند. و برای مصیبتهای سپری شده و گرفتاریهای گذشته اشکی نمی‌یابم که از دیده‌ام جاری شود یا ناله‌ای که از سینه‌ام برآید، جز آنکه در مقابل دیده‌ام تیرگیهایی نقش می‌بندد که از آنها بزرگتر و سختتر و پیآمدهایی که شدیدتر و دشوارتر است و حوادثی که با غضب تو در آمیخته و پیامدهایش عجین خشم توست.


کمال الدّین و تمام النعمة، ص353


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + «شرط ایمان»

شنبه 14/11/1385 7:41 صبح


پیامبر أعظم-صلّی الله عیله و آله-:


«لایُؤمِنُ عَبدٌ حَتّی أکونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفسِهِ، وَ یَکونَ عِترَتی أحَبَّ إلَیهِ مِن عِترَتِهِ، وَ یَکونَ أهلی أحَبَّ إلَیهِ مِن أهلِهِ، وَ تَکونَ ذاتی أحَبَّ إلیهِ مِن ذاتِهِ.»
هیچ بنده‌ای ایمان نمی‌آورد مگر آنکه در نزد او، من محبوب از خودش باشم و خاندان من محبوبتر از خاندانش باشند و خانواده من محبوبتر از خانواده‌اش باشند و ذات من محبوبتر از ذاتش باشد.


بحار اأنوا، ج27ص86


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + «کشته اشکها»

یکشنبه 8/11/1385 2:13 صبح


امام رضا-علیه السّلام- خطاب به ریّان ابن شبیب فرمودند:
«یَابنَ شَبیبٍ! إن کنتَ باکیاً لشیءٍ فابکِ لِلحُسَینِ بنِ عَلیٍ فإنَّهُ ذُبحَ کَما یُذبَحُ الکَبشُ وَ ... .»


«ای ابن شبیب! هر گاه برای چیزی گریان بودی، برای حسین بن علی گریه کن، که او قربانی شد آن سان که گوسفند قربانی می‌شود و با او هجده تن از خانواده‌اش کشته شدند، که برایشان همتایی در زمین نیست. و برای کشته شدن او آسمانهای هفتگانه و زمینها همگی گریستند... .
ای ابن شبیب! اگر برای حسین گریه کنی آن قدر که اشکهایت بر گونه‌هایت جاری شود، خداوند هر چه گناه کرده‌ای می‌بخشاید، بزرگ یا کوچک، کم یا زیاد.
ای ابن شبیب! اگر از دیدار خداوند در حالی که هیچ گناهی نداشته باشی، مسرور می‌شوی، حسین-علیه السلام- را زیارت نما.
ای ابن شبیب! اگر زندگی در اتاقهای ساخته شده در بهشت همراه پیامبر و خاندانش شادمانت می‌کند، قاتلان حسین را نفرین کن.
ای ابن شبیب! اگر از اینکه پاداشت همچون شهیدان در رکاب حسین باشد، خوشحال می‌شوی، هرگاه او را یاد نمودی، بگو: «یا لَیتَنی کُنتُ مَعَهُم فأفوزَ فوزاً عَظیماً!» (ای کاش با ایشان بودم تا به پیروزی بزرگ می‌رسیدم.)
ای ابن شبیب! اگر از اینکه با ما در بالاترین درجات بهشت باشی، خرسند می‌گردی، برای اندوه ما اندوهگین و برای شادی ما شادمان باش و همیشه با ولایت ما همراه باش، که اگر شخصی سنگی را دوست داشته باشد، در روز رستاخیز خداوند با همان محشورش می‌کند.»


وسائل الشیعة، ج10ص393


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + به مناسبت «عید غدیر خم»

دوشنبه 18/10/1385 8:5 صبح

عیدی امروزتون اینجاست:           «یک جرعه از مسیح»


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + زیارت

چهارشنبه 8/9/1385 6:52 صبح

إن شاء الله تا چند ساعت دیگه عازم عتبات‌ام. اینم یادگاری پیش از سفر:


امام رضا-علیه السّلام-:
مَن زارَ قبرَ أبی عَبدِاللهِ-علیه السّلام- بشَطِّ الفُراتِ کانَ کَمَن زارَ اللهَ فوقَ عَرشِهِ.(کامل الزیارات، ص279)
 کسی که قبر امام حسین-علیه السّلام- را در نزد رود فرات زیارت کند، به کسی ماند که خدا را بر فراز عرش زیارت نموده است.


التماس دعا!


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + شیعه یعنی ...

دوشنبه 22/8/1385 7:24 صبح


امام صادق-علیه السّلام-:


کونوا لَنا زَیناً وَ لا تَکونوا عَلَینا شَیناً، قولوا للنّاسِ حُسناً و احفَظوا اَلسِنَتِکُم وَ کُفّوها عَنِ الفُضولِ وَ قُبحِ القَولِ.
زینت ما باشید نه مایه زشتی ما ، با مردم نیکو سخن بگویید و زبانهایتان را حفظ کنید و آن را از بیهوده گویی و سخنان زشت نگه دارید.


مشکوة الأنوار فی غرر الاخبار، ج1ص224


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + «مأکول و معقول»

پنجشنبه 18/3/1385 1:29 صبح


امام حسن -علیه السّلام-:عَجَبٌ لِمَن یَتَفَکَّرُ فی مَأکولِهِ وکَیفَ لا یَتَفَکَّرُ فی مَعقولِهِ!؟ فیُجَنَّبُ بَطنَهُ ما یُؤذیهَ و یودِعُ صَدرَهُ ما یُردیهِ.


شگفتا از کسی که درباره خوراکش می اندیشد، چگونه است که درباره عقایدش نمی اندیشد!؟ در نتیجه شکمش را از آنچه آزارش می دهد، دور نگه می دارد، ولی دلش را به چیزهایی می سپارد، که به خواریش می کشاند.


بحارالأنوار، ج1ص218


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟