فاطمه زهرا-سلام الله علیها-: «صُبَّت عَـلَیَّ مَصائبٌ لَو أنَّـهـا صُبَّت عَلی الأیّام صِرنَ لَیالیا»
«مصیبتهایی بر من فرو ریخته که اگر بر روزها میریخت همچون شبها تیره و تار میشدند.»
بعد از رحلت پیامبر اعظم-صلّی الله علیه و آله-، فاطمه-سلام الله علیها- تا هفت روز در خانه ماند، چون روز هشتم فرا رسید برای زیارت قبر پدر خارج شد، در حالی که گریان و نالان بود، دامنش بر زمین کشیده میشد و در پایش میپیچید و از شدت گریه و ریزش مداوم اشک چیزی را نمیدید، تا آن که به قبر شریف نزدیک شد و از حال رفت. آنگاه زنان به سویش شتافتند و بر صورتش آب پاشیدند تا به هوش آمد و فرمود:
«رَفعَت قوّتی و خاننی جلدی و شمَتَ بی عَدُوّی والکَمَدُ قاتِلی... .»
«ناتوان و بیتاب شدم ، دشمنم شاد گشت و اندوه مرا میکُشد. پدر جان! واله و تنها و حیران و بیکس ماندم، صدایم گرفت، کمرم شکست و زندگانیم تیره و تار گشت؛ پدر جان! پس از تو انیسی در وحشت نمییابم و کسی که از گریه آرامم کند.»
سپس صدا زد: پدر جان!
«إنَّ حُزنی عَلَیکَ حُزنٌ جدید وَ فُـؤادی وَاللهِ صَبٌّ عَنـیـد
کـلُّ یَومٍ یَزیدُ فیهِ شُجونی و اکتیابی عَلَیکَ لَیسَ یَبیـد...»
«غم من در مصیبت تو همیشه تازه است و به خدا سوگند دلم میسوزد.
اندوه من هر روز بیشتر میشود و بدحالی و شکستگیم پایانی ندارد.
... کدام اشک است که در فراق تو روان نباشد و کدام اندوه بعد از تو همیشگی نیست؟!
کدام مژگان است که بعد از تو سرمه خواب به او برسد؟!
پدر جان! چه خطبههای عظیمی ایراد نمودی! و این مصیبت کمی نیست،
که پس از تو منبرت در وحشت و محرابت خالی از مناجاتِ توست،
ولی قبرت از این که تو را در بر گرفته شاد است؛ آه! بر روزگار من در مصیبتت تا دمی که نزد تو آیم.»
سپس آه کشید و به شدت نالید آن سان که نزدیک بود جانش از بدن خارج شود؛ پس فرمود:
«قـَلَّ صَـبری و بـانَ عَنّی عَزائی بَـعـدَ فـَقـدی لـِخـاتـَم الأنبـیـاء
عَینُ یا عَینُ! اسکُب الدَمعَ سَحّاً وَیـکِ لاتَبـخَلی بفـَیض الـدِّمـاء...»
صبرم کم آمد و آثار اندوهم نمایان شد، پس از آنکه خاتم الانبیاء را از دست دادم.
ای چشم! ای چشم! پی در پی اشک بریز، وای بر تو! از این که خون گریه کنی کوتاهی نکن.
ای پیامبر خدا! ای برگزیده پروردگار! و ای پناه یتیمان و ناتوانان!
وای! اگر منبری را که بر آن مینشستی نظاره کنی، که پس از نور تاریکی بر آن نشسته است.
خدای من! مرگم را به زودی برسان، مولای من!زندگی تیره و تار شده است.
بیت الأحزان، ص164