1 - 10 - «روزی تو خواهی آمد.»
u 1 - 10 - «روزی تو خواهی آمد.»

هرکس به شخصی مسأله ای بیاموزد، مالکش می گردد . گفته شد : آیا وی را خرید و فروش هم می کند؟ فرمود : نه، بلکه امر و نهیش می کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

جمعه 14 تیر 1387

 RSS 

«اوّل دفتر»

«پارسی بلاگ»

«مکاتبه با من»

«درباره من»

کل بازدیدها : 25097

بازدیدهای دیروز :11

vموضوعات وبلاگ

مذهب
نبوت و امامت
دوران غیبت
ظهور و علائم آن
دشواری دین‏داری
ادبیات متعهد
ادبیات شیعی

vلوگوی وبلاگ

1 - 10 - «روزی تو خواهی آمد.»

vاشتراک

نام:

ایمیل:

 

vوبلاگ دوستان

















و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء
سید مهدی شجاعی
فکر نکن روشنفکری
انجمن تفکر مبانی
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
تا بینهایت
مرگ را تجربه کنید
این همینه ...همین ... نه بیشتر نه کمتر
همسفر مهتاب
آخوندها از مریخ نیامده اند!!!
پرنده ای هست ....
آزادی بدون تباهی
این است روزگار من !
بزم شبانه
پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)
بوی سیب
بازی بزرگان
کشکول من
احساس با تو بودن
همسفر عشق
دایرکتوری وبلاگ‏های قرآنی
کوثر
در همه حال بگو سپاس
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...

vآنچه گذشت

1 - 10 [10]
11 - 20 [10]
21 - 30 [10]
31 - 40 [10]
41 - 50 [10]
51 - 60 [10]
61 - 70 [10]

vآوا

vجستجو در وبلاگ

! + ندبه

چهارشنبه 19/12/1383 8:1 صبح

کاش می دانستم جای تو کجاست ؟


کاش می دانستم که کدامین زمین! کدامین خاک! جای پای توست....


چه سخت است بر من که همه را ببینم جز تو.


چه دشوار است بر من که هیچ ترنّمی، صدایی، نجوایی از تو نشنوم .


چه شکننده است بر من که غمی تو را - و نه من را- بیازارد، اندوهی تو را - و نه من را- احاطه کند وصدای من، هیچ به تو نرسد وفریاد و شکوای من به گوش تو آشنا نگردد .


جانم فدای تو! ای غایبی که ظهور به تو معنا می شود و وجود از تو تجسّم می یابد و...دلهای ما هماره آکنده از حضور حیاتبخش توست!...


جانم فدای تو!ای والاترین آرزوی هر مشتاق! ای برترین تمنّای هرمؤمن! ای زیباترین اجابت هر قنوت!...


تا کی در وجود تو حیران بمانم؟ با کدامین زبان تو را بخوانم؟ با وسعت کدامین دل به تو عشق بورزم؟ با دستهای کدامین نجوا به شاخسار عنایت تو بیاویزم؟...


شکوای سبز،سید مهدی شجاعی


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + مولای من

دوشنبه 17/12/1383 6:48 صبح


من چه گویم که مرا با تو سر و کاری نیست


در و دیوار گواهی  بدهد  کاری هست


من به پا ی تو چه ریزم که پسند تو بود


سر و جان را نتوان گفت  که مقداری هست



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + ویژگی تشیّع

یکشنبه 16/12/1383 4:0 عصر


به عقیده من مذهب شیعه تنها مذهبی است که رابطه ی هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر وپیوسته ، ولایت را زنده و پا برجا نگه می دارد .


مذهب یهود نبوّت را که رابطه ای است واقعی میان خدا وعالم انسانی ،در حضرت کلیم ختم کرده ... . همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده اند . اهل سنّت از مسلمانان نیز در حضرت محمّد -صلی الله علیه و آله-توقف کرده و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه ای میان خالق و مخلوق موجود نمی دانند .


تنها مذهب تشیّع است که «نبوت» را با حضرت محمّد -صلی الله علیه و آله- ختم شده می داند ، ولی «ولایت» را که همان رابطه ی هدایت و تکمیل می باشد ، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می داند .


«هانری کربن»استاد دانشگاه سوربن فرانسه


سیره ی پیشوایان 722



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + اللهم عجّل لولیّک الفرج

شنبه 15/12/1383 8:22 صبح


آیا میدانید؟


وقتی بنی اسرائیل فرمان الهی را اطاعت نکردند ، «400 سال» فشار و سختی برایشان مقدّر شد.


پس هنگامی که سالهای عذاب طول کشید ، «40 صبح» در پیشگاه خدا ضجّه زدند و گریستند ؛ از این رو خداوند ، موسی و هارون - علیهما السلام - را مأمورکرد که این قوم را از ستم فرعون رهایی بخشند . اینگونه شد که خدا «170» سال ازعذاب ایشان برداشت.


امام صادق - علیه السلام - فرمودند : شما هم اگر چنین کنید خداوند فرج ما را نیز می رساند ؛ و در غیر این صورت ، این امر ( غیبت ) تا آخرین مرحله طی خواهد شد .


بحار الانوار،ج 52 ص 131



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + غروب جمعه

جمعه 14/12/1383 6:27 صبح

غروب همیشه دلگیر جمعه هر دل منتظری را بی اختیار به یاد او می اندازد ، او که می آید؛


او که بیاید با دیدن غروب دل هیچکس نمی گیرد؛ نه! او که بیاید هیچوقت غروب نمی شود.


کی می شود که غروب جمعه ای را طلوع مهدی آل محمّد -ارواحنا فداه- روشن کند؟!



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + مهدی جان

پنجشنبه 13/12/1383 5:0 صبح

آنقدر حلقه زنم بر در میخانه عشق


تا کند صاحب میخانه به رویم در باز


مهدی جان! ما که به حیرانی عقل در وصف تو معترفیم، از برای وصل گرد کوی تو معتکفیم، حال مجنون صفتانی را بگو که برق نگاه تو دیده اند و در راه تو بیابان بیابان دویده اند؛ چگونه ممکن است دست از ترنج بشناسند آنان که جز تو را در سرای سپنج نشناسند؟


نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + عصر پنجشنبه

پنجشنبه 13/12/1383 4:40 صبح

عصر پنجشنبه وقتی که خورشید اندک اندک سر بر غروب دلتنگی می نهد، وقتی آسمان پر می شود از فرشتگانی که با قلمهای طلا، صحیفه های نقره شان را از صلوات بر محمّد وآل محمّد پر می کنند، دل به هوای دیداری یا نسیم کرامتی و یا دست کم به هوای شیرینی راز و نیازی ، در هر تپشی، بر زلال ترین چشمه ی رحمت جاری خدا ، پیامبر مهربانیها، محمّد مصطفی (ص) و بر همه گلهای پاک بوستانش سلام و درود می فرستد و از این درودها ریسمانی می سازد تا بهشت، با کوله باری از هزاران اقاقیای نیکی و بارانی که هر قطره اش کدورت هزار گناه را می شوید وبا آن ریسمان تا هزار پله بالا می رود . تا آنجا که جز هاله ای از نور آبی اجابت چیزی نیست.


چه می شود اگر شبی تا میان آن هاله نور بالا رویم و در آن غوطه ور شویم و نورانیّت شب جمعه را دریابیم.


سبحان الله اگر این شب جمعه است با این روشنی؛ پس روز جمعه را چه نیاز به طلوع خورشید است؟ و لحظه ای دلت می لرزد واشک چشمت را پر می سازد و آرزو می کنی کاش خورشید جمعه ی موعودمان طلوع می کرد و ما در چشمه ی نورش همه تاریکی دلمان را می شستیم.



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + بشارتی شیرین

چهارشنبه 12/12/1383 6:54 صبح

سینه های منتظر فردایی را به چشم خواهند دید که بهار با همه مهربانیش به خانه هایشان سر می زند . لبهای تشنه دیدارش بر جویبارهای رحمتش در آیند و سیراب شوند . وعالم وجود در پی عطشی طولانی وسوزان از زلال حیات بخش حضورش لبریز شود .


او می آید و زمین را که از سیاهی ظلم تار شده است ، به نور عدل روشن می کند . او می آید و آسمان دلها را از نور معرفت و ایمان لبریز می سازد . او می آید و ریشه ستم و تباهی را با نگاه مقتدرش می خشکاند .


او می آید و آن روز بهاری را آسمانیان ، آنان که دلهاشان بهاری است به چشم خواهند دید .



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + عاشقی و غفلت

سه‏شنبه 11/12/1383 3:14 عصر

سالهاست که به تمنای ظهور او دست به دعا بر داشته ایم . در انتظارش شکوه ها دردل داریم و از دوریش داغها بر سینه ... .


سالهاست که از عشق او دم می زنیم و زندگی را با شربت تلخ صبوری می گذرانیم . واین دوری ، این سرما و تاریکی و خزان زدگی ، و این تلخی صبر، تصویرعمل ماست که در آیینه حکمت خدا افتاده است ... .


اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد


گناه بخت پریشان و دست کوته ماست


عجب داستان شگفتی است داستان عاشقی ما و غفلتمان !...



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟

! + گدایی

پنجشنبه 6/12/1383 2:57 عصر


یا ایها العزیز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین (یوسف ، 88)


همه شب در آستانت شده کار من گدایی


به خدا که این  گدایی  ندهم به پادشاهی



نویسنده : سید هادی موسوی

? سخن شما؟