کاش می دانستم جای تو کجاست ؟
کاش می دانستم که کدامین زمین! کدامین خاک! جای پای توست....
چه سخت است بر من که همه را ببینم جز تو.
چه دشوار است بر من که هیچ ترنّمی، صدایی، نجوایی از تو نشنوم .
چه شکننده است بر من که غمی تو را - و نه من را- بیازارد، اندوهی تو را - و نه من را- احاطه کند وصدای من، هیچ به تو نرسد وفریاد و شکوای من به گوش تو آشنا نگردد .
جانم فدای تو! ای غایبی که ظهور به تو معنا می شود و وجود از تو تجسّم می یابد و...دلهای ما هماره آکنده از حضور حیاتبخش توست!...
جانم فدای تو!ای والاترین آرزوی هر مشتاق! ای برترین تمنّای هرمؤمن! ای زیباترین اجابت هر قنوت!...
تا کی در وجود تو حیران بمانم؟ با کدامین زبان تو را بخوانم؟ با وسعت کدامین دل به تو عشق بورزم؟ با دستهای کدامین نجوا به شاخسار عنایت تو بیاویزم؟...
شکوای سبز،سید مهدی شجاعی