سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

اشعار شعرای ماندگار

صفحه خانگی پارسی یار درباره

فیض حضور - سیروس بداغی جدید

    نظر

فیض حضور - سیروس بداغی جدید

فیض حضور

شاعر : سیروس بداغی

آمـدم تا کـه مـرا بـنــده ی نابــم بـکنـی
چـو مــریدان علی رو به صــوابم بکنی

آن زمانی که از این میکده ها دور شوم
راضی ام گر تو مرا خانه خرابم بکنی

بعد عمری همه دم بر سر و بر سینه زدن
مـیشود نـوکــر میخانـه خطابم بکنی؟

به خدا می رود این بی سر و پا تا به خدا
زیرِ پایـت اگر الساعه ترابـم بکنی

عاقلان را نبود بر درتان فیضِ حضور
کـاش ای کـاش که دیـوانـه حسـابـم بکنی


تازه به دوران رسیده ها - سیروس بداغی جدید

    نظر

تازه به دوران رسیده ها - سیروس بداغی جدید

تازه به دوران رسیده ها

شاعر : سیروس بداغی

وای از مرامِ تازه به دوران رسیده ها
دنیا به کامِ تازه به دوران رسیده ها

گویا که بوی تهمتِ صد باره می دهد
حتی سلامِ تازه به دوران رسیده ها

دشمن ببین هماره چه گستاخ می شود
با هر کلامِ تازه به دوران رسیده ها

سرشارِ زهر باشد و سرشارِ صد بلاست
همواره جامِ تازه به دوران رسیده ها

در دست دشمنانِ خداوندِ ذوالجلال
قـطعا قـوامِ تازه به دوران رسیده ها


جمعه دلگیر - سیروس بداغی جدید

    نظر

جمعه دلگیر - سیروس بداغی جدید

 

جمعه دلگیر

شاعر : سیروس بداغی

عاقبت چشم گدا لایقِ دیدار نشد
جز غم دوریِ تان حاصلِ بیمار نشد

سحری از طرفِ کوچه ی ما بگذشتی
حیف این دیده ی ماتم زده بیدار نشد

باز هم بغض من و جمعه ی دلگیر شما
باز هم جمعه و قلبی که خریدار نشد

سالها منتظر سیصد و اندی مردی
من بمیرم که دگر بار کسی یار نشد

بی سبب نیست که تنها شده ای آقا جان
چون بشر در رهتان بنده ی دادار نشد

من نخواهم دگر این چشمِ گنه کارم را
به چه کارم که دمی لایقِ رخسار نشد

همه دم خونِ دل از این دل غمدیده خورم
بشکند دل که دمی محرم اسرار نشد

نیست تقصیر تو گر این دل من را نخری
بر سر کوی تو چون زار و گرفتار نشد

خواب دیدم که به گوشم همه دم میگفتی
هر چه گشتیم... یکی یارِ وفادار نشد

این همه مدعیِ عشق من و مادر من
در عمل هیچ کسی مونس و غمخوار نشد

نیست از دین نبی بین شما جز سخنی
هیچ کس رهروِ آن احمد مختار نشد

او که دم می زند از بابِ غریبم همه دم
محرمِ رازِ علی حیدر کرار نشد

بهتر از یوسفم و راهیِ بازار شدم
احدی بهر رُخم راهیِ بازار نشد

سالها بابت این حجمِ گناهانِ شما
جاده ی غیبت این غمزده هموار نشد

گفته بودم که دعا بهرِ فرج بنمایید
بر دعاهای فرج بهرِ من اصرار نشد

گفته بودم نشوید از منِ دلداده جدا
حاصل دوریِ تان جز غم و زنگار نشد

اشکِ خجلت ز دو چشمان (بداغی) جاریست
که ز دنیای دنی ، کَنده و بیزار نشد


کلنا عباسیم - محمدحسن همتی جدید

    نظر

کلنا عباسیم - محمدحسن همتی جدید

کلنا عباسیم

شاعر : محمدحسن همتی

می رسد روزی که می آیم حرم
از برای اذن ارباب کرم..

جامه رزمم بپوشم بعد اذن
تا زمانی که به تن باشد سرم..

می نویسم بر در و دیوار دل
عاشق عباسم و صحن حرم..

کلنا عباسیم اخت الحسین
می دهم دست و سر و پا پیکرم..

یاد خیبر قدرت قلبم فزون
عاشق ذکر علی و حیدرم..

عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم
هق هق شبها و این چشم ترم..


ناشاد - بهاء الدین داودپور جدید

    نظر

ناشاد - بهاء الدین داودپور جدید

 

ناشاد

شاعر : بهاء الدین داودپور

بس دلم ناشادودرده
غنچه ی خنده به لب هرگز ندیده
بادوباران سوز وسرمای ستمگر
تک گل باغ امیدم زودچیده
سقف بام خانه ام از جور گردون سیه دل
قطره های آب وگل باغم چکیده
درهجوم سوز وسرمای جفاکار
سردی کاشانه ام را آتش جانم خریده
مرغ جان پرسپیدم
سالهاست ازآشیانم پرکشیده
جای بلبل باقناری
بوم وزاغی زشت گفتار باتازیانه سررسیده
عنکبوتی ساحره
هردم مرادرتار وپود خدتنیده
این منم من یک تکه سنگ ناامید
درهجوم بادوطوفان هردم ازهرجارمیده

 


عمر گل - مسلم آهنگری جدید

    نظر

عمر گل - مسلم آهنگری جدید

عمر گل

شاعر : مسلم آهنگری

رو به ابراهیم من آتش بپا کن شوخ چشم
شاید اعجازم ببینی و گلستانم شوی

گل فروشی می کنی یکجا خریدارم بیا
خواهم اکنون گلشنم باشی و بستانم شوی

بلبل من میل آواز تو دارد گل فروش
چند روزی هم بیا یار دبستانم شوی

عمر کوتاه است و فصل گل ، از او کوتاه تر
چها فصل زندگی ، گاهی زمستانم شوی

زندگی امروز و دستی خواهم و شوقی قوی
کاش امروز من و خرما و دستانم شوی


سبزه - محمدرضا مومنی جدید

    نظر

سبزه - محمدرضا مومنی جدید

سبزه

شاعر : محمدرضا مومنی

تخم زیبای تن دختر همسایه ی ما

در کدام کاسه ی آغوش

سبزه ای تازه شود

دم عید است

فکر سبزه همه جا

سد راهیست مرا

دختری ناز به بازار آمد

دست او سبز پر از سبزه ولی

بر لبش بود حراج